تفکر سیستمی

زیربنای تربیت با فهم طبیعت

در سال 1955 مالاریا 10 نفر از مردم جزیره برنئو را آلوده کرد. سازمان بهداشت جهانی (WHO)، برای کشتن پشه‌های حامل مالاریا اقدام به پاشیدن دیلدرین (سمی شبیه د.د.ت) در سطح جزیره کرد. نتیجه‌ی کار آن‌چنان موفقیت‌آمیز بود که این بیماری وحشتناک تقریبا از جزیره ریشه‌کن شد. اما طولی نکشید که ساکنین جزیره متوجه اتفاقات غیرمنتظره‌ای در جزیره‌شان شدند. دلدرین حشراتی مانند مگس‌ها و سوسک‌هایی که مخل آسایش مردم در خانه‌هایشان بودند را نیز از بین برد. ساکنین جزیره از این اتفاق بسیار خوشحال شدند. اما این پایان داستان نبود. طولی نکشید مارمولک‌های کوچکی که در خانه‌ها زندگی می‌کردند نیز پس از زیاده‌روی در خوردن حشرات مرده از بین رفتند. پس از آن گربه‌ها پس از تغذیه با مارمولک‌ها از بین رفته و مردند. بدون گربه‌ها موش‌ها بیشتر و بیشتر شدند و شروع به چرخیدن در دهکده‌ها کردند. اکنون مردم با طاعون وحشی حمل شده توسط کک‌های روی بدن موش‌ها تهدید می‌شدند. در کنار تمام این اتفاقات سقف خانه‌ها نیز شروع به ریختن کردند! دیلدرین زنبورها و سایر حشراتی را که از نوعی کرم تغذیه می‌کردند را نیز از بین برده بود و به همین دلیل، جمعیت این کرم به‌طور ناگهانی بسیار زیاد شد. طولی نکشید که لاروهای این کرم‌ها، یکی از غذاهای مورد علاقه‌شان یعنی گیاهانی را که به عنوان پوشش سقف خانه در آن مناطق استفاده می‌شود، جویدند و پیش رفتند. وضعیت پیچیده پیش آمده با رهاسازی گربه‌های سالم در بخش‌های مختلف جزیره توسط سازمان بهداشت جهانی تحت کنترل قرار گرفت. سرانجام این حادثه به‌طور کامل اصلاح شد و هم مالاریا و هم اثرات غیرمنتظره‌ی برنامه سم‌پاشی تحت کنترل قرار گرفت. این اتفاق نتایج غیرقابل پیش‌بینی دخالت در یک اکوسیستم را به همگان نشان داد.

داستان بالا یک نمونه از هزاران نمونه‌ای است که تحلیل‌های سطحی جزءنگرانه‌ی باعث آن شده است. با یادگیری تفکر سیستمی می‌توانیم نگاهی عمیق‌تر به دنیای اطراف خود داشته باشیم. به عنوان پدر و مادر، با درک تفکر سیستمی، می‌توانیم این دیدگاه را هنگام پرورش فرزندان خود لحاظ کرده و به آنها در درک بهتر دنیای پیچیده‌ای که قرار است در آن زندگی کنند، کمک کنیم. یکی دیگر از مفاهیمی که از مصادیق تفکر سیستمی در خانواده است، این است که هر رویدادی، ریشه‌های متعدد دارد، تفکر سیستمی به ما می‌آموزد که هر رویدادی معمولاً زاییده‌ی تعامل چند روند است.

به این مثال توجه کنید:

چرا انقراض سریع‌ترین دونده روی کره زمین به ما ارتباط دارد!؟ ‌‌‌

‎تصور کنید گربه‌سانان یک منطقه منقرض شوند؛ این سناریو به‌صورت طبیعی رخ می‌دهد:

  • به علت از بین رفتن دشمن طبیعی و عوامل محدود کننده‌ی گیاه‌خواران، جمعیت گیاه‌خوارانی مثل قوچ، آهو، جِبیر، کل، بز و … زیاد می‌شود!
  • جمعیت زیاد گیاه‌خواران تمامی پوشش گیاهی را می‌بلعد و مناطق بدون پوشش گیاهی در گذر زمان، مستعد بیابان‌زایی هستند!
  • در اين شرايط، آب‌هاى سطحى ناشى از باران، كمتر جذب شده و بيشتر بصورت سيلاب جارى مى‌شوند و همراه با خاك حاصلخيز از دسترس خارج مى شوند!
  • به علت عدم‌وجود شکارچی طبیعی، گیاه‌خواران ضعيف از طبيعت حذف نمى‌شوند و بدون هیچ تهدیدی، در نسل‌های بعد پویایی خود را از دست می‌دهند و ژن کم‌توان انتقال پیدا می‌کند!
  • بیابان‌زایی موجب از بین رفتن تنوع گیاهی و شروع ریزگردها و دیگر مشکلات زیست‌محیطی برای منطقه می‌شود!
  • جامعه محلی با کمبود منابع مواجه شده و شروع به شكار و از بین بردن گیاه‌خواران می‌کند و با این کار گونه‌های بیشتری از بین می‌رود و تعادل طبيعت بيش از پيش مختل مى‌شود!
  • کمبود منابع در طولانی‌مدت روستاییان را به حاشیه شهرها می‌کشاند!
  • حاشیه‌نشینی نقطه شروع جرم و فراموشی هویت در بحران‌ زندگی شهری و مشکلات فرهنگ‌پذیری‌ست!

یک قانون ساده در طبیعت وجود دارد؛ «برهم‌کنش تمامی عناصر در طبیعت»؛ هیچ رویدادی منفرد نیست، همانطور که انقراض یوز ایرانی منفرد نیست؛ یوز ایرانی جزیی از زندگی ماست.‌‌ این مثال‌ها و نمونه‌های مشابه لزوم ادراک تفکر سیستمی توسط والدین و بسط و روایت آن به زبان کودکان توسط والدین را نشان می‌دهد.

اهداف کارگاه:

  • مبانی ادراکی من و دیگری
  • مبانی طبیعت و تربیت
  • چرخه یادگیری
  • بازی های تثبیتی
  • هوش طبیعت‌گرا، هوش معنا گرا، هوش بدنی
  • التفات، توجه و تمرکز